تبلیغات
شیعه ها - هوش سیاه تلویزیون


درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:




هوش سیاه تلویزیون

نوشته شده توسط:فاضل صرافپور
شنبه 1 خرداد 1389-03:02 ب.ظ

گروه فرهنگی: سریال «هوش سیاه» تولید شده در گروه فیلم و سریال شبکه سه سیما امشب به پایان می رسد. «هوش سیاه» سریالی در ژانر پلیسی است که بخاطر تفاوتهایش در کیفیت تصویربرداری و کارگردانی مورد توجه قرار گرفته است. روایت اصلی داستان بر تقابل یک پلیس وظیفه شناس جوان و یک مجرم تیزهوش است که با استفاده از آخرین حقه های الکترونیکی دست به ارتکاب اعمال مجرمانه می زند.

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید 

از زمان آغاز این سریال بسیاری در خصوص کیفیت بالای ساخت این سریال به عنوان قصه ای جنایی-پلیسی و یا موضوع فیلم که مبارزه با جرایم رایانه ای و سایبری است، سخن گفته اند. اما این نوشته به دنبال پاسخی به این سوال است که اساساً تلویزیون جمهوری اسلامی با ساخت چنین سریالهایی در پی رفع کدام نقیص یا پاسخ به کدام نیاز واقعی امروز جامعه ی ایرانی است؟ آیا این یک سریال صرفاً سرگرم کننده است؟ و دست آخر اینکه سیاست سازمان مبنی بر تولید سریال های داخلی با چنین رویکردی آیا روش درستی در مسیر قوام بخشی به هویت ملی است؟

«هوش سیاه» یک سریال ایرانی نیست

اگر نام بازیگران این سریال و زبان آنها برای مخاطبان ایرانی آشنا نبانشد، چه دلیل دیگری مبنی بر ایرانی بودن این سریال می توان اقامه کرد. به عبارت دیگر تلویزیون جمهوری اسلامی می توانست همین فیلمنامه را در کشور دیگری و با بازیگران دیگری بساز و برای مخاطبان ایرانی دوبله کند و در اینصورت هیچ اتفاق برای اصل قصه هم رخ نمی داد. «هوش سیاه» حتی در انتخاب لوکیشن و طراحی صحنه نیز به شدت مقلّدانه عمل کرده است. طراحی فضای داخلی دفتر کارآگاه اول سریال به همراه شیوه ی پوشش و آرایش او و همکارانش و رفتار و ادبیات ارتباطات میان فردی فضایی کاملاً اروپایی را روایت می کند و نشانگر وسواس کارگردان در تقلیدی دقیق از نمونه های انگلیسی یا ایتالیایی سریال های پلیسی-جنایی است و کمترین تطابقی با واقعیت ایرانی ندارد. کارگردان حتی در قاب بندی و میزانسن ، مصرّانه سریالهای انگلیسی و ایتالیایی را تعقیب میکند(و این احتمالا بدان خاطر است که توان تحمل هزینه های نمونه های آلمانی را نداشته است).

هیچ نشانه ای دال بر ایرانی بودن این سریال و یا مسلمان بودن آنها نیست. شخصیت های داستان به ندرت گذر و گذارشان به جایی مثل خانواده می افتد؛ گویی آنها خانواده ندارند. اعضای خانواده شان یله و رها داستان های خود را دنبال می کنند. شخصیت های داستان عمده ی وقت خود را به عنوان یک «مأمور وظیفه شناس» در محل کار یا نهایتاً در یک رستوران یا خانه های مجرّدی می گذرانند( ونه در یک خانواده) و احیاناً هیچگاه تصویری دیندارانه و ایرانی از زندگی ارائه نمی شود.

در معدود سکانس های سریال که پای قصه به درون خانه ها کشیده می شود نیز تصویری مخدوش و غیر واقعی از خانواده به نمایش در می آید. در یکی از قسمت ها یک زوج نامتجانس به عنوان خانواده ای ایرانی به نمایش درمی آید که هرکدام جداگانه غذا می خوردند، جداگانه کار می کنند و حتی جداگانه می خوابند. این سبک زندگی اروپایی تم اصلی تمام سریال های اینچنینی است.

این سریال ها بینش مشترک فرهنگی را مخدوش می کند

این انتقادها آن هنگام اهمیت بیشتری پیدا می کند که بدانیم صدا و سیما برای ساختن چنین سریالی صدها میلیون تومان هزینه می کند در حالیکه می تواند با همین مبلغ چند سریال جذابتر مانند «هشدار برای کبری 11» را از کشورهای دیگر خریداری نماید. چرا چنین ترجیحی طرح می شود؟ علت آن است که کارگردان های ما تمام همت و توانشان را برای ایرانی نبودن این سریال بکاربسته اند و دست آخر موفق نشده اند چیزی مشابه نمونه های خارجی آن بسازند. صدا و سیما اگر قرار است فقط با هدف سرگرم کردن مردم سریال پلیسی بسازد(و نه بیشتر) چه لزومی دارد سرمایه هایش را برای ساخت داخلی و ضعیف تر آنها به هدر دهد و چرا واقع بینانه نمونه های خارجی آن را خریداری نمی کند و مگر در نمونه های خارجی آن چه نقاط منفی وجود دارد که در نمونه ی ایرانی آن نیست و حال آنکه نمونه های ایرانی بخاطر داخلی بودنش زمینه و امکان بیشتری برای همذات پنداری و اثرپذیری مخاطبان از نقائص و نقاط منفی قصه فراهم می کند.

شنیده ها حاکی از آن است که حرکت به سمت سریال های ایرانی با انگیزه تأکید بر هویت ملی و دینی سرعت گرفته است ولی خروجی این شتاب نوعی انحراف جدی را در بازتاب رسانه ای این هویت نشان می دهد. دغدغه مندان در رسانه ی ملّی با هدف رسیدن به بلوغ اجتماعی به سمت تولید محتوای بومی رفته اند؛ لیکن این محتوا تا چه اندازه واجد پیام هویت بخش بومی است؟

رسانه مهمترین ابزار تولید و تغییر بینش جامعه شناختی یا تخیل اجتماعی(Social Imagination) است. جامعه شناسان نخستین مرحله ی ایجاد فهم مشترک فرهنگی را در راستای هویت بخشی های اجتماعی، شکل گیری تخیل و بینش اجتماعی مشترک می دانند. توضیح اینکه تک تک افراد یک جامعه برای رهایی از تعیّن های فردی و مشارکت در یک هویت فرهنگی وسیعتر و مورد تفاهم همه، نیاز به مشارکت در یک فهم، تخیل و بینش اجتماعی مشترک از واقعیات اجتماعی دارند. رسانه بایداین بینش و تخیل اجتماعی را قوام دهد. چنانچه این تخیل با بازتابی کژ و وارونه و مشوّش قوام یابد، هویت اجتماعی افراد نیز دچار تشویش خواهد بود. بنابراین رسانه ی ملّی در عرصه ی فیلم و سریال نمی تواند صرف استفاده از هنرپیشه های ایرانی مدعی حرکت به سمت بازسازی هویت ملی باشد. با این مقدمه باید اذعان کرد که خرید یک مجموعه ی غیر ایرانی به مراتب اثر تخریبی کمتری از پخش یک مجموعه ی ایرانی غیرواقعی و بلا تکلیف دارد.

این نکته از آن حیث اهمیت دارد که روند سریال سازی در سیما حکایتگر گرایش شگفت مدیران و کارگردان ها به این مدل از سریال هاست و تجربه شکست خورده ی سریال هایی مانند «بی گناهان» و «کارآگاهان» و سریال های کاریکاتوری دیگری چون «کلانتر» که کمترین سنخیتی با واقعیت هنجاری و ارزشی جامعه ما ندارد، آنها را از ساختن نمونه ی دیگری چون «هوش سیاه» باز نداشته است.

صرف نظر از نکته ی فوق، نظرسنجی ها نیز عدم توفیق چنین قصه هایی را در جذب مخاطب گزارش می کند. مسلّماً مخاطب ایرانی حسّ مشترک ضعیفتری با قصه های غیر ایرانی پیدا خواهد کرد. توفیق بی نظیر داستان هایی نظیر «افسانه ی جومونگ» در مقایسه با شکست سریالهایی چون «بی گناهان» یا «کارآگاهان» (که تقریباً بطور همزمان از شبکه سه سیما پخش می شد) حکایتگر این حقیقت تلخ است که محتوای برخی سریال های شرقی به مراتب سنخیت و اشتراک فهم بیشتری را با مخاطب ایرانی ایجاد می کند تا سریال های خوش ساخت، پر زرق و برق و گران ایرانی که محتوا و قصه ای غیر ایرانی را روایت می کنند.

دست آخر بر این نکته تأکید می شود که هرچند در یک نگاه تبلیغی، تلاش«هوش سیاه» برای تقویت اعتماد به نیروهای انتظامی و امنیتی و حکایت بالا رفتن توانمندی های فنی و تخصصی آنها ستودنی است لیکن نگرانی ها را از آغاز و رشد یک روند مشوش و اشتباه در سریال سازی تلویزیونی برطرف نمی کند.


تاریخ آخرین ویرایش:- -